اینجا قلمروی فرمانروایی من است.
وبازم راستش توی این مدت که ننوشتم که یه اتفاقاتی برای فرنگیس افتاد که کامپلیت زد توی باقالی ها نه اینکه شکست پکست عشقی داشته باشه ها نه!موضوع یه نموره خانوادگی پلیسی بود که گذشت رفت به خاطرات سیاه پیوست.از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون دو سه تا وبلاگ جدید تاسیس کردم که هر چی فک میکنم حتی پسوردشم یادم نمیاد .
ملکه مادر امشب تشریف میارن و توی این مدت منزل ما نه تنها مکان نبود بلکه کلا متروکه شد . بی استعداد هستیم در استفاده از امکانات تف تف تف!!! یعنی این فرنگیس از گشنگی هم می مرد غذا نپخت جز دیشب که ابرو داری کرد اخه پسر خالش اومده بود اگه نمی پخت پیش عالم ادم رسوا میشد فرنگیسم که ابرو دار خانم!!!!
بام راستیاتش فرنگیس داره یه دوره ای رو میگذرونه که یه ساله پی اش می گشته اولین جلسه اشم رفته فقط مشکلش اینه که بد مسیره مجبوره سواره اتوبوس اینا بشه تو ی اون ساعت که بر می گرده عینهو مشک توی اتوبوس تاب میخوره به عقبیها جلویها هی میگه ببخشید ببخشید اونم اصلا انگار نشنیدن یعنی براشون مهم نیست خوب لابد.
خوب لابد میخواید بدونید فرنگیس بلاخره شوور کرد یا نه!!!! نه هنوز شوور نکرده .لابد می دونید توی این دور زمونه دست و پا کردن یه شوور چقدر سخته ... .البته اقای استاد هستن هنوز و نصفه نیمه دارن گول میخورن .
راستی نازگل وبلاگت که موجود نمی باشد نه؟